تبليغاتX
عشق برای زندکی کافیست

 

گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه می تونی ؟
گفت : آره سخت نیست ، آسونه.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.
یه خنجر برداشت .
گفتم این چیه ؟
گفت : سیسسسسس.
ساکت شدم .
گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی .
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت .
دوست دارم دیوونه.

اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم .
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.
دوست دارم دیوونه

 

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 22:42 |
از دل افروزترین روز جهان ، خاطره ای با من هست ، به شما ارزانی : سحری بود و هنوز ، گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود . گل یاس ، عشق در جان هوا ریخته بود . من به دیدار سحر می رفتم نفسم با نفس یاس در آمیخته بود ********** می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : « های ! بسرای ای دل شیدا ، بسرای . این دل افروزترین روز جهان را بنگر ! تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای ! آسمان ، یاس ، سحر ، ماه ، نسیم ، روح در جسم جهان ریخته اند ، شور و عشق تو برانگیخته اند ، تو هم ای مرغک تنها بسرای ! همه درهای رهایی بسته ست ، تا گشایی به نسیم سخنی ، پنجره ای را ، بسرای ! بسرای ... » من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم ! در افق ، پشت سراپرده نور باغهای گل سرخ ، شاخه گسترده به مهر ، غنچه آورده به ناز ، دم به دم از نفس باد سحر ؛ غنچه ها می شد باز . غنچه ها می شد باز ، باغهای گل سرخ ، باغهای گل سرخ ، یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست ! چون گل افشانی لبخند تو ، در لحظه شیرین شکفت ! خورشید ! چه فروغی به جهان می بخشید ! چه شکوهی ... ! همه عالم به تماشا برخاست ! من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم ! ************* دو کبوتر در اوج ، بال در بال گذر می کردند . دو صنوبر در باغ ، سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواند . مرغ دریایی ، با جفت خود ، از ساحل دور رو نهادند به دروازه نور ... چمن خاطر من نیز ز جانمایه عشق ، در سراپرده دل غنچه ای می پرورد ، - هدیه ای می آورد - برگهایش کم کم باز شدند ! برگها باز شدند : - « ... یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش ! با شکوفایی خورشید و ، گل افشانی لبخند تو ، آراستمش ! تار و پودش را از خوبی و مهر ، خوش تر از تافته یاس و سحر بافته ام : « دوستت دارم » را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام ! ************ این گل سرخ من است ! دامنی پر کن از ین گل که دهی هدیه به خلق ، که بری خانه دشمن ! که فشانی بر دوست ! راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست ! در دل مردم عالم ، به خدا ، نور خواهد پاشید ، روح خواهد بخشید . » تو هم ، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو ! این دلاویزترین شعر جهان را ، همه وقت ، نه به یک بار و به ده بار ، که صد بار بگو ! « دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس ! « دوستت دارم » را با من بسیار بگو !
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 15:43 |
اوست مالک زمین و آسمان دور یا نزدیک بالا یا پائین خدا هست او همه جا هست همه جا خداست
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:0 |
من و سايه ام باز هم راه خواهيم رفت و من برايش قلب خواهم دوخت چشم خواهم کشيد کفش خواهم خريد دستهايش را رنگ خواهم زد... من و سايه ام باز هم راه خواهيم رفت خواهيم خنديد خواهيم گريست و من برايش سايه بان خواهم بود.
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 21:10 |
 اگه 1000 نفر گفتن دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 100 نفر گفتن دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 10 نفر گفتند دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 2 نفر گفتن دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 1 نفر گفت دوست دارم بدون منم... اگه هيچکي بهت نگفت که دوست دارم بدون که اون موقع من مردم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 20:34 |
هروقت خواستی گریه کنی خبرم کن...بهت قول نمی دم بخندونمت...اما می تونم پا به پات گریه کنم... هر وقت خواستی فرار کنی خبرم کن...بهت قول نمی دم منصرفت کنم اما تا جون دارم باهات می دوم... هر وقت دلت گرفت و یه هم صحبت خواستی خبرم کن...بهت قول نمی دم باهات حرف بزنم اما با تمام احساسم به حرفات گوش می دم.. اما اگر یه روز به من احتیاج داشتی و خبری ازم نشد...بدون دارم از تنهایی می میرم و بهت احتیاج دارم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 20:32 |
تا حالا شده عاشق بشی ولی دلت نخواد بدونی؟

تا حالا شده تمام شب گریه کنی ولی ندونی چرا؟

دلت بخواد تا صبح بیدار بمونی اما بدونی به جایی نمیرسی؟

تا حالا شده رفتنشو تماشا کنی اما . . . اما نخوای بره؟

بعد اروم تو دلت بگی * دوست دارم* اما نخوای بدونه؟

تا حالا شده خیلی دوستش داشته باشی ولی ازش اسون بگذری اما سخت . . . ؟

وقتی میره نگاش کنی ولی وقتی رفت . . . ؟ . . . تا حالا شده . . . ؟

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 20:31 |

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 12:52 |

بيا، گناه ندارد به هم نگاه کنيم .

و تازه، داشته باشد، بيا گناه کنيم .

نگاه و بوسه و لبخند،اگر گناه بوَد،

بيا که نامه اعمال خود سياه کنيم .

بيا به نيم نگاهی و خنده ای و لبی ،

تمام آخرت خويش را تباه کنيم .

نگاه، نقطه آغاز عاشقيست، بيا ،

که شايد از سر اين نقطه عزم راه کنيم .

اگر بخاطر هم ، عاشقانه برخيزيم،

نمی رسيم به جايی که اشتباه کنيم.

برای شادي و سرخوشي لحظه ها هم که شده ،

بيا، گناه ندارد، به هم نگاه کنيم....

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 12:35 |

سلام دوستان عزیز ما تا روزه valen tine هر روز واستون چند تا عکس میزاریم اما میخایم واسه valen tine بترکونیم  نظر بدید تا ما هم روحیه بگیریم عکس های قشنگ تر بزاریم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 20:41 |

بازسردادم که یارب

غرق گشتم در گناهی

گر به فریادم نیایی

جان سپارم عهد کردم

نیست امید رهایی

دست گیرم باش یارب

ناتوانم سست گشته

زانوانم زانوانم

من گواهم من گواهم

سرورم ای پادشاهم

کن نگاهم یاریمده

بی پناهم بی پناهم

 

 

من گواهم من گواهم

سرورم ای پادشاهم

کن نگاهم یاریمده

بی پناهم بی پناهم

 

 

 

کورگشتم نیست نوری

 پیش روی دیدهگانم

اه یارب یاریمده

بی پناهم بی پناهم

معصیت بار غرق دردم

شرم سارم رو سیاهم

ناامید و گمشده در

 کوره راهم

 

بارالها

 

به وجودت به شکوهت

به بهشت بی کرانت

چشم پوشی ازگناه

بندگانت بندگانت

 

 

من گواهم من گواهم

سرورم ای پادشاهم

کن نگاهم یاریمده

بی پناهم بی پناهم

 

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 14:36 |

عشق عشق می آفریند

 

عشق زندگی می بخشد

 

زندگی رنج به همراه دارد

 

رنج دلشوره می آفریند

 

دلشوره جرئت می بخشد

 

جرئت اعتماد به همراه دارد

 

اعتماد امید می آفریند

 

امید زندگی می بخشد

 

زندگی عشق می افریند

 

عشق... عشق می آفریند

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 19:58 |

ح: حال و هوای خنده هات بهاریه!

ا :  اگه نباشی... نفس کشیدن یادم میره!

م: میمیرم برات، چه بخوای چه نخوای!

د: دوستت دارم، چه لایق بدونی چه ندونی!

 

 

 

A: Aziz;

M: Mehraboon;

E: Eshgh;

D: Dalile zendegi…….

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 19:44 |
هوای گریه دارم تو این شب بی پناه
دنبال تو میگردم دنبال یه تکیه گاه
دنبال اون دلی که تنهایی رو میشناسه
دستای عاشق من لبریز التماسه
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود

سکوت شیشه ایم رو صدای تو میشکنه
تو آسمون عشقم شعر تو پر میزنه
با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه
تو بغض من میشکنن شعرای عاشقونه
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 11:28 |
 

لحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه ساله

لحظه های با تو بودن هم که رويای محاله

حرفای قشنگ تو برام نيازه

راز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازه

آخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟

چرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟

کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی

واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی

خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو

اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو

به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصاله

منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله

الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم

تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 19:56 |

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ،ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري .

در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر، زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم.چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 19:52 |
OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO ************************************* IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 19:45 |
ارزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه.

خدا یادش نمیره.ولی تو یادت می ره که چیزی که امروز داری ارزوی دیروز تو بوده...!

 

 

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را.بدین ترتیب وقتی او را یافتی میتوانی شکرگزار باشی.

 

بی شک خداوند نیاز ما به پیوند با گذشته را درک کرده است.زیرا خاطرات را به ما ارزانی داشته است.یاد تمام خاطرات قشنگمون خیر

 

 

وقتی خداوند تو را به لبه پرتگاهی هدایت می کند.کاملا به او اعتماد کن.چون یکی از دو حالت زیراتفاق می افتد.اگر بیافتی:

تو را می گیرد.یا یادت می دهد چگونه پرواز کنی!

                                                   

 

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 21:1 |

سلام به همگی

امید دارم که حال همگی خوب باشه  خیلی معذرت که این چند وقت نشد به  وبلاگ برسیم

درس ها شروع شده

امروزم چون روز خیلی مهمی بود نشد نیام

تازه عزیزم بهم خبر داد 

چون نمی تونست بیاد من بجاش امدم تا این خبر مهم به همه بدم

 

 

حالا این خبر خوش من از طرف همسر عزیزم:

 

تو را دوست می دارم
در کوچه باغها بوی لیمو می آید
بوی سیب گلاب
بوی ریحانی که در لا به لای ذهنم می بارد
و مرا سر شار از پروانه می کند
بهار را با تو شکوفه می زنم
و سفره هفت سین من
پر از پیچک و یاس می شود
تو را از خدا عیدی گرفتم
لای یک نیلوفر آبی
رو به سوی طلوعی زرد و نمناک
هنگامی که عطر نعنا در فضا می رقصید
من به شفافیت تو اقتدا کردم
تو را دوست می دارم

 و خودم به ترتیب :

 

به مادرم که مهربونترین مادر دنیاس و خواهرخانم عزیزمکه همین یک دونه خواهرخانم دارم اینشاالا.. تو درس هاش موفق باشه و خواهر خودم که من خیلی اذیتش می کنم   میدم.

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
                                              با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک 
                                              فقط می خواد  بهت  بگه    تولدت مبارک

 ۱۲تذر روز تولد مادر عزیزو و۱۳ اذر تولد خواهر خانوم عزیزم و۱۴اذر روز تولد غزیزم رو تبریک میگم انشاالا...همیشه سلامت باشن

شادمانی و خرسندی تمامی لحظاتت را آرزومندم .

پس به شادی بیاندیش و شادمان زندگی کن .

 

 

خدایا

 
به تو پناه می آورم

چشمهایم را می بندم

و باور دارم دستهایت را که مرا در آغوش میکشند .

خسته ام خدا

در آغوشم بکش

و مرا حفظ کن ،

بهشت کوچک مرا حفظ کن.

من سایه ها را میبینم

که از لای پرچینها میگذرند

آرام ،

پر بغض،

با لبخند

و چشمانم را میبندم .

در آغوش توام .

تو اما چشمانت را باز نگه دار

من خودم را و آنان را به تو واگذار میکنم.

و تو خود چنان کن که عدل توست.

                                                                آمین

خیلی دوستت دارم              هدیه محسن

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 16:50 |
چارلی چاپلین :

تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!

هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد

 گريان مکن.

 قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت

 جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد.

به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم .

 

       . زیرا  كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم .

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 19:55 |
موخته ام كه
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ، مثل ابر با كرامت باشم . چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ،مثل خورشيد با سخاوت و مثل رود ، روان.
آموخته ام که: تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.
آموخته ام که: در همه لحظات ودر هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.
آموخته ام که: دوست خوب مانند الماس است.
آموخته ام که: گاهی کوچک ترها بیشتر از بزرگترها می دانند.
آموخته ام که: خدا همیشه همراه من است.
آموخته ام که: وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود وعاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.
آموخته ام که: اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.
آموخته ام که: قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت وفرهنگ آن را در خود پرورش داد.
آموخته ام که: اولین شرط رسیدن به هدف،علاقه است.
آموخته ام که: انسان بزرگ در اندوه آنچه ندارد فرو نمي رود،بلكه از آن چه دارد لذت مي برد.
آموخته ام كه: اگر نمي توانم ستاره باشم،لزومي ندارد ابر باشم.
آموخته ام كه: ايمان يعني خواستن بدون انصراف و توكل بدون انقطاع.
آموخته ام که: وظيفه سبب مي شود تا كارها را به خوبي انجام دهم ،اما عشق كمك مي كند تا آن را به زيبايي انجام دهم.
آموخته ام که: آينده مكاني نيست كه به آن جا ميروم بلكه جايي ست كه خود آن را به وجود مي آوريم.
آموخته ام که: هميشه آخرين كار من،بهترين كارم باشد،پس جا براي بهتر شدن هميشه باز است.
آموخته ام که: زندگي فعلي من حاصل تمام انتخاب هايي است كه داشته ام ولي اين بدان معني نيست كه نمي توانم از خود تصوير جديدي رسم كنم.
آموخته ام که: هنگام مواجهه با كاري سخت،طوري عمل كنم كه انگار شكست غير ممكن است.
آموخته ام که: هميشه باباور هايم زندگي كنم و انگيزه هايم را شعله ور نگاه دارم.                                 آموخته ام که: هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته ام که: زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام که: فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام که: لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.
آموخته ام که: همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید.
آموخته ام که: کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 19:48 |
مي بيني سكوتم را !

مي بيني درماندگي ام را ؟!

مي بيني نداشتنت چه بر سر فرياد خاموشم آورده است ؟!

مي بيني ديگر روياي داشتنت هم نمي تواند تن لرزه هاي شبانه ام را آرام كند ؟!

مي بيني هق هق نگاهم چه سرد بر ديواره ي هميشه جاودانه ي نبودنت مشت مي زند ؟!

مي بيني ؟! ...

ديگر شانه هايم تاب تحمل خستگي هايم را ندارد

ديگر حتي حسرت باران هم نمي تواند حسرت نداشتن تو را كم كند

ديگر آنقدر بغضم سنگين شده است كه توان گريستنم نيست.

همیشه منتظرتم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 19:19 |
http://irtools.diinoweb.com/files/My%20Music/Persian%20Serial/Mohsen%20Yeganeh%20-%20Khiale%20to%20%28www.IRTools.net%29.mp3
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 23:0 |
 

منو درگیر خودت کن تا جهانم زیرو رو شه
تا سکوت هرشب من با هجومت روبرو شه

بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو مي رم
منو درگير خودت کن تا که آرامش بگيرم

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه
هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه

با من غريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

با من غريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام من مات تصوير توام

تو همين جايي هميشه با تو شب شکل يه روياست
آخرين نقطه ي دنيا تو جهان من همين جاست

تو همين جايي و هر روز من به تنهاييم دچارم
منو نزدیک خودم کن تا تو رو يادم بيارم

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه
هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه

با من غريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

با من غريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام من مات تصوير توام

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 22:58 |
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 17:37 |
هدیه و محسن
Start --- http://www.f-learn.sub.ir -->


www.irLearn.com