تبليغاتX
عشق برای زندکی کافیست

بازسردادم که یارب

غرق گشتم در گناهی

گر به فریادم نیایی

جان سپارم عهد کردم

نیست امید رهایی

دست گیرم باش یارب

ناتوانم سست گشته

زانوانم زانوانم

من گواهم من گواهم

سرورم ای پادشاهم

کن نگاهم یاریمده

بی پناهم بی پناهم

 

 

من گواهم من گواهم

سرورم ای پادشاهم

کن نگاهم یاریمده

بی پناهم بی پناهم

 

 

 

کورگشتم نیست نوری

 پیش روی دیدهگانم

اه یارب یاریمده

بی پناهم بی پناهم

معصیت بار غرق دردم

شرم سارم رو سیاهم

ناامید و گمشده در

 کوره راهم

 

بارالها

 

به وجودت به شکوهت

به بهشت بی کرانت

چشم پوشی ازگناه

بندگانت بندگانت

 

 

من گواهم من گواهم

سرورم ای پادشاهم

کن نگاهم یاریمده

بی پناهم بی پناهم

 

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 14:36 |

عشق عشق می آفریند

 

عشق زندگی می بخشد

 

زندگی رنج به همراه دارد

 

رنج دلشوره می آفریند

 

دلشوره جرئت می بخشد

 

جرئت اعتماد به همراه دارد

 

اعتماد امید می آفریند

 

امید زندگی می بخشد

 

زندگی عشق می افریند

 

عشق... عشق می آفریند

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 19:58 |

ح: حال و هوای خنده هات بهاریه!

ا :  اگه نباشی... نفس کشیدن یادم میره!

م: میمیرم برات، چه بخوای چه نخوای!

د: دوستت دارم، چه لایق بدونی چه ندونی!

 

 

 

A: Aziz;

M: Mehraboon;

E: Eshgh;

D: Dalile zendegi…….

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 19:44 |
هوای گریه دارم تو این شب بی پناه
دنبال تو میگردم دنبال یه تکیه گاه
دنبال اون دلی که تنهایی رو میشناسه
دستای عاشق من لبریز التماسه
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود

سکوت شیشه ایم رو صدای تو میشکنه
تو آسمون عشقم شعر تو پر میزنه
با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه
تو بغض من میشکنن شعرای عاشقونه
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 11:28 |
 

لحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه ساله

لحظه های با تو بودن هم که رويای محاله

حرفای قشنگ تو برام نيازه

راز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازه

آخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟

چرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟

کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی

واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی

خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو

اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو

به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصاله

منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله

الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم

تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 19:56 |

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ،ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري .

در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر، زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم.چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 19:52 |
OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO ************************************* IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 19:45 |
ارزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه.

خدا یادش نمیره.ولی تو یادت می ره که چیزی که امروز داری ارزوی دیروز تو بوده...!

 

 

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را.بدین ترتیب وقتی او را یافتی میتوانی شکرگزار باشی.

 

بی شک خداوند نیاز ما به پیوند با گذشته را درک کرده است.زیرا خاطرات را به ما ارزانی داشته است.یاد تمام خاطرات قشنگمون خیر

 

 

وقتی خداوند تو را به لبه پرتگاهی هدایت می کند.کاملا به او اعتماد کن.چون یکی از دو حالت زیراتفاق می افتد.اگر بیافتی:

تو را می گیرد.یا یادت می دهد چگونه پرواز کنی!

                                                   

 

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 21:1 |

سلام به همگی

امید دارم که حال همگی خوب باشه  خیلی معذرت که این چند وقت نشد به  وبلاگ برسیم

درس ها شروع شده

امروزم چون روز خیلی مهمی بود نشد نیام

تازه عزیزم بهم خبر داد 

چون نمی تونست بیاد من بجاش امدم تا این خبر مهم به همه بدم

 

 

حالا این خبر خوش من از طرف همسر عزیزم:

 

تو را دوست می دارم
در کوچه باغها بوی لیمو می آید
بوی سیب گلاب
بوی ریحانی که در لا به لای ذهنم می بارد
و مرا سر شار از پروانه می کند
بهار را با تو شکوفه می زنم
و سفره هفت سین من
پر از پیچک و یاس می شود
تو را از خدا عیدی گرفتم
لای یک نیلوفر آبی
رو به سوی طلوعی زرد و نمناک
هنگامی که عطر نعنا در فضا می رقصید
من به شفافیت تو اقتدا کردم
تو را دوست می دارم

 و خودم به ترتیب :

 

به مادرم که مهربونترین مادر دنیاس و خواهرخانم عزیزمکه همین یک دونه خواهرخانم دارم اینشاالا.. تو درس هاش موفق باشه و خواهر خودم که من خیلی اذیتش می کنم   میدم.

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
                                              با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک 
                                              فقط می خواد  بهت  بگه    تولدت مبارک

 ۱۲تذر روز تولد مادر عزیزو و۱۳ اذر تولد خواهر خانوم عزیزم و۱۴اذر روز تولد غزیزم رو تبریک میگم انشاالا...همیشه سلامت باشن

شادمانی و خرسندی تمامی لحظاتت را آرزومندم .

پس به شادی بیاندیش و شادمان زندگی کن .

 

 

خدایا

 
به تو پناه می آورم

چشمهایم را می بندم

و باور دارم دستهایت را که مرا در آغوش میکشند .

خسته ام خدا

در آغوشم بکش

و مرا حفظ کن ،

بهشت کوچک مرا حفظ کن.

من سایه ها را میبینم

که از لای پرچینها میگذرند

آرام ،

پر بغض،

با لبخند

و چشمانم را میبندم .

در آغوش توام .

تو اما چشمانت را باز نگه دار

من خودم را و آنان را به تو واگذار میکنم.

و تو خود چنان کن که عدل توست.

                                                                آمین

خیلی دوستت دارم              هدیه محسن

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 16:50 |
چارلی چاپلین :

تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!

هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد

 گريان مکن.

 قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت

 جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد.

به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم .

 

       . زیرا  كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم .

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 19:55 |
موخته ام كه
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ، مثل ابر با كرامت باشم . چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ،مثل خورشيد با سخاوت و مثل رود ، روان.
آموخته ام که: تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.
آموخته ام که: در همه لحظات ودر هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.
آموخته ام که: دوست خوب مانند الماس است.
آموخته ام که: گاهی کوچک ترها بیشتر از بزرگترها می دانند.
آموخته ام که: خدا همیشه همراه من است.
آموخته ام که: وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود وعاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.
آموخته ام که: اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.
آموخته ام که: قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت وفرهنگ آن را در خود پرورش داد.
آموخته ام که: اولین شرط رسیدن به هدف،علاقه است.
آموخته ام که: انسان بزرگ در اندوه آنچه ندارد فرو نمي رود،بلكه از آن چه دارد لذت مي برد.
آموخته ام كه: اگر نمي توانم ستاره باشم،لزومي ندارد ابر باشم.
آموخته ام كه: ايمان يعني خواستن بدون انصراف و توكل بدون انقطاع.
آموخته ام که: وظيفه سبب مي شود تا كارها را به خوبي انجام دهم ،اما عشق كمك مي كند تا آن را به زيبايي انجام دهم.
آموخته ام که: آينده مكاني نيست كه به آن جا ميروم بلكه جايي ست كه خود آن را به وجود مي آوريم.
آموخته ام که: هميشه آخرين كار من،بهترين كارم باشد،پس جا براي بهتر شدن هميشه باز است.
آموخته ام که: زندگي فعلي من حاصل تمام انتخاب هايي است كه داشته ام ولي اين بدان معني نيست كه نمي توانم از خود تصوير جديدي رسم كنم.
آموخته ام که: هنگام مواجهه با كاري سخت،طوري عمل كنم كه انگار شكست غير ممكن است.
آموخته ام که: هميشه باباور هايم زندگي كنم و انگيزه هايم را شعله ور نگاه دارم.                                 آموخته ام که: هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته ام که: زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام که: فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام که: لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.
آموخته ام که: همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید.
آموخته ام که: کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 19:48 |
مي بيني سكوتم را !

مي بيني درماندگي ام را ؟!

مي بيني نداشتنت چه بر سر فرياد خاموشم آورده است ؟!

مي بيني ديگر روياي داشتنت هم نمي تواند تن لرزه هاي شبانه ام را آرام كند ؟!

مي بيني هق هق نگاهم چه سرد بر ديواره ي هميشه جاودانه ي نبودنت مشت مي زند ؟!

مي بيني ؟! ...

ديگر شانه هايم تاب تحمل خستگي هايم را ندارد

ديگر حتي حسرت باران هم نمي تواند حسرت نداشتن تو را كم كند

ديگر آنقدر بغضم سنگين شده است كه توان گريستنم نيست.

همیشه منتظرتم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 19:19 |
http://irtools.diinoweb.com/files/My%20Music/Persian%20Serial/Mohsen%20Yeganeh%20-%20Khiale%20to%20%28www.IRTools.net%29.mp3
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 23:0 |
 

منو درگیر خودت کن تا جهانم زیرو رو شه
تا سکوت هرشب من با هجومت روبرو شه

بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو مي رم
منو درگير خودت کن تا که آرامش بگيرم

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه
هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه

با من غريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

با من غريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام من مات تصوير توام

تو همين جايي هميشه با تو شب شکل يه روياست
آخرين نقطه ي دنيا تو جهان من همين جاست

تو همين جايي و هر روز من به تنهاييم دچارم
منو نزدیک خودم کن تا تو رو يادم بيارم

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه
هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه

با من غريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

با من غريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام من مات تصوير توام

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 22:58 |
+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 17:37 |

از کجا شروع کنم از چی  بگم، چطور بگم هر چی فکر می کنم چیزی که لایقت

باشه به ذهنم نمی رسه

 

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

 

دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی

 

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی

 

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

 

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

 

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

 

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

 

 

محسن عزیزم ۲۱ سالگرد شکفته شدن قلب نازنینت رو تبریک میگم انشا ا...تولد ۱۲۰ سالگیت رو در کناره هم جشن بگیریم .از راه دور میبوسمت و از خدای مهربون سلامتیت و می خاهم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:28 |

عشق و وفا را از تو آموختم , صفا و صداقت را از تو آموختم

تو برایم مظهر عشقی

پاک ترین عشقم را تقدیم به تو میکنم

شاخه های رز را به تو تقدیم می کنم با هزار بوسه عشق

خاک کوی تو خاک پاکی است , زیرا قدم های استوار تو در آن پای نهاده .

قدمهای تو یعنی استقامت , صدای تو صدای دریا , قلب تو یعنی آرامش دریا

عشق تو یعنی جرز و مد دریا , گریه های تو یعنی طوفان دریا

غصه های تو یعنی غرق شدن در دریا

پس بدان تا ابد نمی گذارم  در این دریا غرق شوی

این دریای عشق ماست

بدان تا عشق ما زنده است این دریا طوفانی نمی شود

آرامشی دارد که از قلب من و تو سرچشمه می کیرد

آرامشی که دلهای من و تو را به هم آمیخت و آنها را جدانشدنی کرد

آرامشی که در چشمان توست را هرگز با چیز دیگری عوض نمی کنم

صداقت حرفات رو با جان و دل قبول دارم

و گرمای دستان را آرامش بخش این قلب عاشقم می دانم

 

 

پس بدان تا ابد دوستت دارم

 

 

I  LOVE  YOU  FOR   EVER

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 22:16 |

زنی از خانه خود بیرون رفت و دید سه پیرمرد با ریش های سفیدبلند

در حیاط خانه اش نشسته اند . او آنان را به جا نیاورد , پس گفت :

" گمان نمی کنم که شما را بشناسم , اما به نظر می رسد که گرسنه

هستید , به درون خانه بیایید و غذایی بخورید " آنان در پاسخ گفتند :

" آیا مرد خانه نیز در خانه است؟ " آن زن پاسخ داد " نه او خارج خانه است "

آنان اظهار داشتند " پس ما نمی توانیم وارد خانه شویم "

اوایل شامگاه وقتی که شوهر آن زن به خانه بازگشت , همسرش آن چه را

که اتفاق افتاده بود برایش تعریف کرد . شوهر گفت " برو به آنان بگو که من

بازگشته ام و از آنان دعوت کن که بیایند .آن زن به حیاط رفت و از آنان خواست

تا برای صرف غذا به درو خانه بیایند .

آن سه مرد در پاسخ گفتند " ما با یکدیگر وارد خانه نمی شویم " زن علت را

جویا شد . یکی از مردان در حالی که انگشتش را به سوی دیگری دراز کرده بود

گفت " نام او ثروت است و آن یکی موفقیت نام دارد و من هم عشق هستم

او سپس افزود  " حال به درون خانه برو و موضوع را با شوهرت در میان بگذار

تا معلوم شود کدامیک از ما را می خواهید که به خانه تان بیاییم ."

آن زن به خانه رفت و ماجرا را تعریف کرد . شوهر که به هیجان آمده بود اظهار داشت

" جالب است , حال که چنین است بگذار تا ثروت را به خانه مان دعوت کنیم تا او

بیاید و خانه مان را پر از ثروت کند " اما زن موافق نبود و گفت " بگذار موفقیت را به

خانه مان راه بدهیم " در این موقع دختر نوجوانشان که از گوشه اتاق این گفت و گو

را شنید جلو رفت و به عنوان پیشنهاد گفت  " آیا بهتر نیست که از عشق بخواهیم

به درون خانه مان بیاید و محیط خانه را از مهر محبت انباشته سازد ؟"

شوهر به زنش گفت " حال که اینطور است بگذار به حرف دخترمان عمل کنیم

پس به حیاط برو و از عشق بخواه که به درون خانه بیاید و مهمان ما باشد

آن زن دوباره بیرون رفت و پرسید " کدامیک از شما عشق هستید؟ به درون بیا "

پیرمردی که نامش عشق بود از جای برخاست و به سوی خانه راه افتاد

اما آن دو نفر دیگر نیز به دنبال او راه افتادند . آن زن به ثروت و موفقیت گفت "

من فقط از عشق دعوت کردم به درون خانه بیاید , شما دو نفر چرا راه افتادید ؟"

آن مردان نیز در پاسخ گفتند " اگر شما ثروت یا موفقیت را به اندرون فراخوانده بودید

دو نفر دیگر در بیرون از خانه می ماندند , اما چون عشق را به درون دعوت کرده اید

هر جا که او برود ما نیز با او می رویم .

هر جا که عشق باشد ثروت و موفقیت هم خواهد بود ....

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 22:5 |

۱- تنها از هم صحبتی با عشقتان لذت ببرید. این موضوع قاعده ای اساسی در روابط عاشقانه است

2- همیشه عاشق و معشوق هم باشید

3- در عوض اینکه تصور کنید هر آنچه شما فکر می کنید عاشقانه است بیاموزید که تصور کنید آنچه عشقتان در ذهن می پروراند عقاید عاشقانه هستند.

4- صبح زود از خواب برخیزید و در کنار هم نظاره گر طلوع خورشید باشید

5-تمای یادگاری های عشق قدیمی تان را از بین ببرید و از این مهمتر این که همه عشقهای گذشته تان را بدست فراموشی بسپارید

6- در مقابل مادر, خواهر و دوستان و همکاران همسرتان از او تعریف کنید چون او بخاطر اینکه شما را بیشتر دوست خواهد داشت.

7- در کتابخانه بدنبال کتابها و مجلاتی که در مورد راههای بهبود روابط عاشقانه نوشته شده است

بگردید.

8- هنر خوب صحبت کردن را فرا بگیرید.

9- درباره زندگی عاشقانه تان از هیچ تلاشی دریغ نورزید

10- برای اینکه در روابط عاشقانه خالقانه عمل کنید, روی توسعه دادن نیم کره راست مغزتان کار کنید

11- نظریه احمقانه (( زن سالاری)) یا ((مرد سالاری)) را دور بیاندازید چون این نظریه رابطه شما را تحت تاثیر فشار زیادی قرار می دهد فقط باید در نظر داشته باشدی که همه ما انسان هستیم

12- صبح را با یکدیگر آغاز کنید و در ابتدای روز به روی یکدیگر لبخند بزنید. این روش بسیار خوبی برای آغاز روز است

13- عشق واقعی در چیزهای کوچک نهفته است..پس چرا چیزهایی که خاطرات خوش کودکی را بیاداو می آورند را به او هدیه نمی دهید؟!

 14- وقتی با هم به گردش می روید بذله گو و بشاش باشید

15- شعر عاشقانه برای او بسرائید( حتما نباید بسار عالی و بدون نقص باشد, هدف مهم است)

16- همین حالا هر چه دستتان است زمین بگذارید نزدعشقتان بروید و به او بگوئید دوستت دارم.

17- با چهره ای خندان و شاداب بهمراه هدیه کوچک به محل کارش بروید

18- عاشق پیشه بودن را به روزهای آخر هفته موکول نکنید بلکه بکوشید در تمام طول هفته عاشقانه برخورد کنید.

19- به خودتان این جرات را بدهید که متفاوت از عشاق دیگر باشید و رفتارتان منحصر بفرد باشد

20- به او تعهد بدهید که برای همیشه با او و در کنارش خواهید بود و عاشقانه دوستش خواهید داشت

21- کسی که عاشق می شود باید برای تحمل و چشم پوشی از خطاهایی که می بیند اما نمی تواند در مقابل آنها کاری بکند صبور و آرام باشد...

22- عاشقی باشید که طبق سنن قدیمی و کهن جانش را فدای معشوق می کند...!

23- باهمدیگر و برای همدیگر دعا کنید

24- وقتی عشقتان در بیمارستان بستری است هر روز برایش گل ببرید.

25-در زمانهای زیر به سراغ عشقتان بروید:

خوشی............عشق.............ناخوشی.

26-از خودتان شخصیت بزرگی به او نشان بدهید!

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:29 |
عشق منی تـــــــــــــــو

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 22:50 |
امروز ۲۶/۶/۸۶ دومین سالگرد عشق ماست

 

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 22:41 |
 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده
.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو
.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه
.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن
.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير
.

 
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن
.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش
.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 22:37 |
دومین سالگرد ما شدنمون مبارک عزیزم

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 22:24 |

+ نوشته شده توسط هدیه و محسن در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 18:14 |

 

سلام به تمامي دوستاي گلم

همين اول مي خوام امروز يعني ۲۶/۶/۸۶  دومين سالروز ما شدن مون رو به محسن عزيزم تبريك بگم .

بلاخره اين دو سال دوري از هم با تمام بدبختياش تموم شد خدا ميدونه چند ساله ديگه همين طوري دور از هم باشيم اما ما ديگه تصميم گرفتيم تا سال ديگه تابستون تكليف خودمون رو مشخص كنيم و به اين دوري خاتمه بديم.

من مي خواستم امروز از مشكلات دوري مون از هم بگم اما راستشو بخواين امروز خيلي خوشحال تر از اين حرفام كه بخوام از غصه حرف بزنم ميدونين چرا؟؟؟چون كه من موفق شدم محسن جونمو بعد از چند وقت ببينم.

۵شنبه بود كه محسن اومد خونمون ساعتای۳۰/۴بود تقريبا" ... با كلي بد بختي بابا راضي شد كه ۵شنبه نريم شمال بعدم كه محسن زنگ زد منم زودي دعوتش كردم خونمون بعدم به مامانم گفتم محسن ميخاد بياد خونمون و خيال خودمو راحت كردم...

ساعتای۳۰/۴ محسن اومد خونمون بعد دو تايي به بابام گير داديم كه بريم پارك ارم خلاصه ساعت ۳۰/۶ بود رفتيم ارم ...محسن گير داده بود هرچي وسيله بازي ترسناك بودو ميخاست سوارم كنه رنجر.سفينه.ترن هوايي.سورتمه و...

من كه كلي فيلم بازي كردم كه مثلا" ميترسم داشتم خودمو لوس ميكردم خلاصه ديدم محسن هي اصرار ميكنه باهم سوار فيلپر با ترن هوایي و از اين ابشارا شديم كه اصلانم نترسيدم اخه همشو تاحالا كلي سوار شده بودم ترن هوايي خيلي حال داد.

تا ساعت ۱ پارك ارم بوديم خيلي خوش گذشت.

فردا صبحش كه مي شد صبح جمعه باز بابا گير داد پاشین بريم شمال اخه بابام شمال و خيلي دوست داره و به تهرانم نزديك خيلي خوبه.

خلاصه بابا گفت هي بريم ما هي مخالفت كرديم اخه ماه رمضان هم بود گفتيم شمال خلوت حال نميده خلاصه حريف بابا نشديم ساعتاي ۱۲ بود راه افتاديم منم كه از خدام بود با عشقم برم شمال.

سره راه امام زاده هاشم نگه داشتيم من تاحالا نرفته بودم اون جا يعني رفته بودما اما تو پاركينگش بودم برا زيارت نرفته بودم هميشه هم ميگفتم كه من اون جا نميرم و فقط وقتي ميرم كه محسن باهام باشه كه اين دفعه هم باهام بود اصلا"باورم نميشد كه باهاشم .

من شنيده بودم كه هركي دفعه اولش باشه كه ميره امام زاده هاشم هر چي از خدا بخاد بهش ميده منم به محسن گفتم بيا حالا كه ۲تايي دفعه اولمون باهم بريم زيارت و  بخايم كه ما ۲ تا رو زود تر به هم برسون و ۲تايي رفتيم زيارت جالب اين جا بود كه ۲تا كبوتر عاشق اون جا بودن منتظر بودن يكي ازشون عكس بگيره و دوربينشونو دادن من ازشون عكس گرفتم اخه شنيدم هر كاري واسه كسي انجام بديم  بعدا همون كارو بقيه برا ما انجام ميدن...

خلاصه رفتيم تا رسيديم كناره دريا رفتيم دريا محمود اباد خيلي خوب بود ... دريا بابلسر فريدونكنار  محمود اباد نور  رويان  نوشهر   همه اينا رو رفتيم .

شب تا ساعت